نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

3سال و 1ماهگیت مبارک عشقم

سلام سو گلی مامان یاسمین کوچولو بازندایی جون اومدن خونمون و از اونجایی که روز قبلش ماهگردت بود و من دوست داشتم مثل همیشه برات کیک درست کنم و جشن کوچولو بگیرم،یهویی پیشنهادش دادم و تو هم مثل همیشه کلی ذوق کردی و این دفعه با زندایی جون کیک درست کردی.آخه تو عاشق زندایی و یاسمینی.زندایی جون زحمت تزیین کیک کشید.روز خیلی خوبی بود منم به خاطر تو چون یاسمین خیلی دوست داری قبل از شروع جشن 4نفرمون تو و یاسمین بردم حموم و تو کلی ذوق کردی یاسمین هم مثل تو عاشق حمام بود.بعد از حمام 2تاتون خوشگل کردیم و یه جشن کوچولو ولی خیلی باحال و پر نشاط گرفتیم و با هم کلی رقصیدیم. ماهگردت مبارک زندگی  ای جونم دورتون بگردم &nbs...
23 مرداد 1395

دختر عزیزم روزت مبارک

نیکا جونی مامان،دختر عزیزتر از جانم؛ چه احساس قشنگیه برای من که تو این روز از داشتنت به خودم می بالم... تورو که دارم وقتی دارم موهای ظریفت شونه می کنم پر از لذت میشم... غرق در شوق میشم وقتی بعد اظهر گرم تابستون گوشواره های کیتی به هم چسبیده ات رو به گوشت میندازم و تا انتهای شادی می خندم و میخندی... تاجی از یاس سفید حلقه شده را روی سرت می گذارم و به عروسک زیبایت افتخار می کنی... نیکا که داشته باشی بغض می کنی وقتی میبینی چادر نمازش را به سر کرده و دستانش رو به آسمان است و برای عزیزانش دعا می کند و میان بغض لبخند میزنم وقتی می فهمم که همه سو قبله توست و خدا را همه جا حاضر میدانی،چه سجاده ات را سوی دیگر از قب...
14 مرداد 1395

یه روز خیلی خوب تو دشت بهشت

سلام گل دخترم نیکا جونی؛ دیشب ما شام خونه خاله میترا مهمون بودیم،عمه جون و عمو جون و محدثه جون از ظهر رفته بودن به دشت بهشت تو کرج که عمو جاش رزرو کرده بود،عمه جون خیلی به ما گفت که بعد از مهمونی حتما بیاین ،خوش میگذره، تازه در کنار باصفا بودنش آب و هواشم خیلی خنک و خوبه،تو هم خیلی دوست داشتی بریم،ما بعد از مهمونی یهویی رفتیم پیش عمشون و تو هم تو با ذوق زیاد تو راه خوابت برد،عمشونم خیلی خوشحال شدند،صبح وقتی تو و محدثه از خواب بیدار شدین و همدیگرو دیدین خیلی خوشحال شدین و سریع بلند شدین و بازیتون شروع کردین. مامانی عمه راست میگفت،خیلی خوب بود،مثل بهشت بود،انگار رفته بودیم شمال.بعداظهر هم مامان جون و باباحاجی که داشتن از شمال خ...
9 مرداد 1395

اولین باری که به سینما رفتی

سلام دختر قشنگم نیکا جونی؛ دیروز بعداظهر من و تو بابایی به همراه عمه جون و عمو جون و محدثه جون رفتیم سینما،شما اولین بارت بود که به سینما میرفتی،البته قبلا یبار تئاتر رفتیم و قشنگ نشستی ولی سینما تا حالا امتحان نکرده بودیم.عمه جون گفت به خاطر نیکا چون اولین بارشه که میاد سینما، یه فیلم بچگونه تماشا کنیم تا یه تصویر خوب از سینما تو ذهنش بمونه و چون چراغ ها خاموش میشه قشنگی فیلم باعث بشه که نترسه،اسم اولین فیلمی که دیدی همون جور که تو عکس قشنگت برات گذاشتم دزدو پری بود.فیلم خیلی قشنگ و بامزه ای بود،تو و محدثه در حین دیدن فیلم کلی خندیدین و ذوق کردین و دست زدین، من هم از خوشحال شما کلی انرژی گرفتم و همون جا خدارو شکر کردم ک...
8 مرداد 1395

اولین باری که به کاشان رفتی

سلام دختر نازم نیکا جونی؛ ظهر پنج شنبه به همراه باباحاجیشون و عمشون رفتیم به کاشان که عموجون زحمت جاش کشیده بود.جمععه بعداظهر هم برگشتیم.سفرمون یک روزه بود ولی خیلی خوب بود و خوش گذشت.تو و محدثه اولین بارتون بود که به کاشان رفتین و مثل همیشه از این که با هم بودین خیلی ذوق می کردین.ما به آبشار نیاسر و مشهد اردهال و حمام فین رفتیم. این عکس زیبا بالای آبشار نیاسره   اینجا تازه راه افتادیم، تا متکا و پتو دیدی ذوق کردی و گفتی خوابم میاد ولی تا اونجا چشماتم رو هم نزاشتی     این 2تا عکس زیبا وسط راه انداختیم       طبق معمول وسط راه به عشق محدثه ر...
5 مرداد 1395

جشن تولد توت فرنکی کوچولو و خوشمزه ما

سلام دختر عزیزم نیکا جونی ؛ تو پست قبلی بهت گفته بودم که منتظر تولد بعدیت باشی،جیگر مامان ما پیروز یعنی 4/24روز پنج شنبه برای شما جشن تولد گرفتیم.چه روزی بود.هرچند تعدادمون کم بود ولی چه جشن باشکوهی بود.مهمونامون:بابا حاجی و مامان جون،باباولی و مامان معصوم،عمه جون و عمو جون ومحدثه جون،دایی علی و زندایی جون و یاسمین جون بودن وبا حضور گرمشون مجلسمون با صفا کردن. تم تولد شما همون جور که چشمای قشنگت تو عکس میبینهن توت فرنگی بود که شما خیلی شخصیتش دوست داری و بقیه ماجرای تولدت همراه با عکسای خیلی قشنگت تو ادامه مطلب برات توضیح دادم ،برو ببین عزیزم... تولدت مبارک دخمل کوچولوی دوست داشتنی مامان وبابا   ...
26 تير 1395

عشق مامان و بابا سالروز زمینی شدنت مبارک

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااروز تولد و شادیه نیکا جونی   آره مامانی تولدته روزی که منتظرش بودیم خداروشکر رسید   تولدت مبارک عشقم   نیکا جونیه مامان؛خداروشکر این روزا که دیگه بزرگتر شدی و قشنگ متوجه میشی تولد چیه،شادی و خوشحالی چیه و بازبون شیرین بچگونت،که شیرینیش جوریه که مزش هیچ جا گیر نمیاد چند روز قبل از تولدت ،چون بهت گفته بودم روز عید فطر تولدته ،همش منتظر این روز بودی.اولش من و بابایی می خواستیم تو همون روز تولدت برات مفصل بگیریم ولی نشد.گذاشتیم یه هفته بعدش بگیریم .از اونجایی که تو هم همش منتظر بودی تولد تم دارت برگزار کنیم روز عید فطر که دقیقا روز تولدت بود با بابایی به انتخ...
19 تير 1395

ورود به بهترین ماه خدا که من و دخترم خیلی دوسش داریم

سلام به بهترین و پاک ترین دختر دنیا؛ نیکا جون ماه رمضون امسال هم با تو و در کنار تو خیلی خیلی خوب بود.قربون حرف زدن شیرینت بشم که روزهای اول موقع خوردن افطار شما وقتی سفره افطاری میدیدی با تعجب میگفتی:مامان الان می خوایم صبونه بخوریم یا شام.منم بهت میگفتم الان شامه مامان، چرا گفتی صبونه؟تو هم جواب میدادی خوب پس چرا نون پنیر و چایی داریم می خوریم.من هم برات توضیح میدادم که سفره افطاری اینجوریه مامانی.قربونت برم که قشنگ تو سفره انداختن با عشق به مامان کمک میکردی.من هم وقتایی که خونمون بودیم و شما سفررپهن میکردی دیگه به هیچیش دست نمیزدم،حتی اگه کج هم پهن میکردی با بابایی ازت کلی تشکر میکردیم و با ماچ مالی فراوون تو دیگه سیر میشدیم.یه...
19 تير 1395

سومین سفرت به مشهد

مامانی اینبار به جای سلام به تو به امام رضا سلام می کنیم خداروشکر دوباره امام رضایی شدیم عزیزم من همیشه خیلی دلم می خواست تو ماه رمضون برم مشهد.نمیدونم چرا،یکی از بزرگترین آرزوهام بود. و خداروشکر میکنم که با تو و بابایی به این آرزو رسیدم.اواخر اردیبهشت تو قرعه کشی سهمیه ای مشهد که از طرف اداره بابایی داشتیم برنده شدیم و تاپایان خرداد وقت داشتیم بریم مشهد.بابایی مهربونت که میدونست من دوست دارم تو ماه رمضون برم مشهد هماهنگ کرد به لطف امام رضا دقیقا روز اول ماه قسمتون شد بریم مشهد.این دفعه ما با هواپیما رفتیم و شما اولین بارت بود که هواپیما سوار میشدی.البته ما هم برای سفر به مشهد اولین بارمون بود.من و بابایی فکر میکردی...
19 تير 1395